سفارش تبلیغ
صبا ویژن

کیمیای ناب

پروانه

به این جوانیم که شد ابلیت تو رحم کن
به این دل سنگم که شد افنیت تو رحم کن


به این دو چشم و دست فقیرم تو رحم کن
به تک تک جرمم که شد اخفیت تو رحم کن


به عبد عابقی که فراری است
به پشت دروازه شهرت، رایت تو رحم کن


تو را به چشم پاک این پسر
که دلم خوش است به اعطیت تو رحم کن


دل خوش زمن مدار ای عزیز
به عمر جوانیم که شد افنیت تو رحم کن


شود دوباره بخوانی مرا ای کریم
چو آن شب و کوچه خیس، اهدیت تو رحم کن


تمام امیدم به گوشه چشمی است
همان نیم نگاه کریمت شده اخفیت تو رحم کن

این دلنوشته از باب( دوش مرا حال خوشی دست داد ) در شب نیمه شعبان نوشتم همینطور دست نخورده آوردم و نواقصش رو به بزرگواری ببخشید.